طرح: الناز معصومیان
دکلمه: لی‌لی نبوی
موسیقی: کمال گنجعلی‌خانی

همان‌طور که می‌دانید مجله‌ی صوفی از شماره‌ی صد وارد فضای مجازی شد. اپیدمی کرونا همه‌ی ما را مجبور کرد تا ارتباط‌مان را با دیگران بازتعریف کنیم. زوم، اسکایپ و واتس‌اپ‌ جای مهمانی‌ها، مسافرت‌ها، کنسرت‌ها و گردهمایی‌ها را گرفت. اما این تغییرات جنبه‌های مثبتی هم داشته‌است. از جمله، مجله‌ی صوفی فرصتی برای نو شدن و یافتن مخاطبان جدید پیدا کرد. فضای مجازی نه‌تنها این امکان را به ما داد تا منتخبی از بهترین مطالب صوفی را در اختیار شما بگذاریم، بلکه بتوانیم در فاصله‌ی چاپ دو شماره از مجله در سال، با شعر و موسیقی و پادکست کماکان در کنار شما باشیم. از طرف دیگر، مخاطبان مجله‌ی صوفی نیز با خانه‌نشینی و خلوت اجباری فرصت بیشتری برای مطالعه و حتی همکاری با مجله را پیدا کردند. از همه‌ی شما برای ارسال مطالب، پیشنهادات، و همدلی و همکاری‌تان با مجله‌ی صوفی سپاسگزاریم. به‌امید اینکه بتوانیم با گرمای سخنان اهل معرفت آسان‌تر از زمستانی سرد بگذریم و به بهار سلامی دوباره کنیم.

برای دسترسی به تمامی مطالب اینجا کلیک کنید.

.

منتخبی از مقالات صوفی شماره‌ی ۱۰۱

ظاهر و واقعیت

دکتر علیرضا نوربخش

داستان مشهور چهار مرد که فیلی را در تاریکی لمس می‌کنند تا به ماهیت آن پی ببرند در مثنوی مولوی آمده‌است. اما اصل داستان به وداهای سانسکریت برمی‌گردد که قدیمی‌ترین سروده‌های مقدس مذهب هندوان است و ‌در حدود ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد تألیف شده‌است. داستان تمثیلی‌ست در بیان تشخیص میان ظاهر و واقعیت، مسئله‌ای که فیلسوفان، دانشمندان و عرفا را قرن‌ها به‌ خود مشغول کرده‌است. بنا بر این روایت، گروهی در تاریکی شب با فیلی به دهی وارد می‌شوند. اهالی ده، که تا به آن روز چنین حیوانی را ندیده بودند، بی‌صبرانه و کنجکاوانه می‌خواهند که بدانند فیل چگونه حیوانی است. پس به‌جای اینکه تا رسیدن روز صبر کنند، چهار نفر از اهالی ده تصمیم می‌گیرند که شبانه به اسطبل بروند و حیوان را در تاریکی بررسی کنند. هریک از چهار نفر به قسمتی از فیل دست می‌زنند و بر اساس آنچه لمس کرده‌اند درباره‌ی فیل نتیجه‌گیری می‌کنند. یکی به گوش فیل دست می‌زند و نتیجه می‌گیرد که فیل پهن و نازک است. دیگری به پای فیل دست می‌زند و نتیجه می‌گیرد که فیل مانند ستونی‌ست استوار. مولوی می‌گوید که اگر این چهار نفر شمعی روشن می‌کردند و فیل را با هم می‌دیدند، اختلاف‌نظرشان از میان می‌رفت و به‌جای ظواهری که لمس کرده بودند حقیقت فیل را درک می‌کردند.

ادامه…

پلی بین دو جهان مقاله‌ای‌ست نوشته‌ی فرد کوپر، نظریه‌پرداز و فیزیک‌دان کوانتوم و از شاگردان شلدون گلاشو، فیزیک‌دان مشهور آمریکایی و برنده‌ی جایز نوبل فیزیک در سال ۱۹۷۹ میلادی. کوپر از سال ۱۹۸۱، تحت شاگردی تای سیتو ریپونچه به آموزش و تمرین مراقبه نیز پرداخت. او در این مقاله‌، به بحث و بررسی ارتباط بین فیزیک و مراقبه، بر اساس حرفه‌اش از دیدگاه فیزیک‌دانی نظری و در عین‌ حال آموزه‌هایش درباره‌ی شیوه‌ی ماهامودرا (Mahamudra) برای مراقبه در سنت بودایی تبتی، پرداخته‌است. «در این مقاله ابتدا می‌خواهم به جواب این سوال بپردازم که آیا علم فیزیک و آیین بودایی نقطه‌ی مشترکی دارند؟ چراکه هر دو ادعا می‌کنند روشی برای درک ماهیت حقیقت هستند.» وی سپس برای درک تفاوت‌ها میان علم فیزیک و مکتب بودایی نگاهی به سه مفهوم بنیاد (ground)، راه (path)، و ثمره (fruition) در مکتب بودایی می‌اندازد.

ادامه…

چادرنشینان فلات تبت

دکتر تریسی بِرنِت و سرینگ دُرج

نوشته‌ی پیش رو، خلاصه‌ی قسمتی از تز دکترای تریسی برنت (Tracey Burnett) در رشته‌ی محیط‌زیست از دانشگاه برکلی است. تریسی سال‌ها در تبت به مطالعه‌ی زبان و فرهنگ تبتی پرداخت و پس از آشنایی با جامعه‌ی چادرنشینان تصمیم گرفت که درباره‌ی این شیوه‌ی زندگی تحقیق میدانی انجام دهد. زندگی چادرنشینان بر اساس یک اکولوژی بومی، با احترام به محیط‌زیست و پاس‌داشتن ارزش‌هایی کهن نظیر خدمت، آزار‌نرساندن و مشارکت بنا شده‌است. اهمیت این پژوهش از یک طرف ضبط فرهنگی رو‌به‌زوال است که با روند رو‌به‌افزایش جهانی‌شدن به‌زودی از میان خواهد رفت. از طرف دیگر، این پژوهش تعریفی متفاوت از معنویت ارائه می‌‌دهد، تعریفی در راستای احترام به محیطزیست و هماهنگی با جانداران و زمین و آب و خاک. بی‌شک، بحران محیطزیست یکی از مهم‌ترین چالش‌های زندگی در قرن بیستم‌ویکم است. اگرچه نمی‌توان به گذشته بازگشت و زندگی چادرنشینی را جایگزین شهرنشینی و جهانی‌شدن کرد، باز هم می‌توان از ارزش‌های این اکولوژی‌های بومی برای ترمیم رابطه‌ی بشری با محیط‌زیست کمک گرفت.

ادامه…

حکمت؟ عرفان؟ طنز؟ یا بازیگوشیِ واژگانیِ سنایی غزنوی؟! مقاله‌ای‌ست در رابطه با طنز در ادبیات صوفیانه‌ی فارسی. نویسنده با نقد و بررسی حکایتی از حدیقة الحقیقه‌ی حکیم سنایی، به توصیف دیدگاه رندانه‌ی او در این حکایت منظوم برمی‌آید: «سال ۵۲۴ قمری برابر با ۱۱۳۰ میلادی می‌باشد، و حکیمِ عارفِ شاعری، از زنِ زیباروی زیباخویی سخن می‌گوید که از قضا مردشناس نیز هست! جور دیگری تکرار می‌کنم: حکیم سنایی، برای آموزشِ عشقِ عرفانی به نوسالکان، در این حکایت، زن را مظهر زیبایی و نیکویی و خردمندی دانسته‌ا‌ست.» نویسنده نه‌تنها موشکافانه هنر انتخاب واژگان سنایی را موردتأکید قرار می‌دهد، بلکه عمق معنی کلام شاعر را نیز به‌زیبایی بیان می‌کند: «عرفای طنزپرداز، اصولا طنزی به‌ کار می‌برند، که پس از آن، درسی بدهند، و این باب و این درس حدیقه، به‌شیوه‌ی عشق‌ورزی و اظهارات عاشقانه برمی‌گردد. پس این بار، به‌جای حکیم سناییِ اندرزگو، زنی باکمالات است که با لحن تمسخرآمیز و تنبیهی قصد دارد آموزش عشق حقیقی را به مرد جوان ابله حقنه کند، که تا عمر دارد این درس را از یاد نبرد!»

ادامه…