هانری کربن

از: تری گراهام

هانری کربن در ۱۴ آوریل سال ۱۹۰۳ در پاریس به دنیا آمد. او که از دوران نوجوانی به عقاید و نظریات عرفانی گرایش داشت، ابتدا با آثار و افکار جاكوب بوهیمه (Jacob Boehme)، متفكر پروتستان آلمانی قرن هفدهم میلادی، آشنا شد و بعد از آن، در دوران دانشگاهی خویش، به تحقیقات فلسفی درباره­‌ی دین و عرفان پرداخت. او در سال‌های ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۳، در دانشگاه پاریس نزد اتین ژیلسن (Étienne Gilson)، متفکر مسیحی، به یادگیری مباحث عارفانه‌ی مسیحیت پرداخت و در آنجا بود که از ژیلسن روش تأویل‌وتفسیر متون دینی را آموخت، روشی که بعدها در تفسیر متون صوفیانه و عرفانی در آثار فارسی و عربی نیز به ‌کار برد.

کربن در سال ۱۹۲۵ میلادی لیسانس خود را در رشته‌ی فلسفه از دانشگاه سربن دریافت کرد. چندی بعد، تحصیل در رشته‌ی زبان‌های شرقی را آغاز کرد؛ ابتدا به یادگیری زبان عربی و سپس به فراگیری سانسکریت پرداخت و در تمام این مدت، سعی او کاربرد روش ژیلسن در تفسیر این متون و همچنین یافتن وجوه مشابه بین افکار نوافلاطونی و هندی بود. او در سال ۱۹۲۹ در رشته‌ی زبان‌های شرقی نیز فارغ‌التحصیل شد و زبان‌های عربی، فارسی و ترکی را به‌خوبی آموخت.

کربن بیشترین و عمیق‌ترین تأثیرات فکری و روحی خویش را مدیون یکی دیگر از استادانش، یعنی لویی ماسینیون، بوده‌است. ماسینیون که عمر خویش را صرف مطالعه در زندگی و افکار حلاج کرده ‌بود، در مقابل سؤالات مداوم کربن درباره‌ی رابطه‌ی فلسفه با عرفان، کتاب حکمت‌الاشراق سهروردی را به او داد و گفت که رابطه‌ی عرفان و فلسفه را در این کتاب جستجو کند. بعدها کربن در یادآوری این خاطره گفته بود که آن کتاب و مصاحبت شیخ‌الاشراق همیشه با وی بوده‌است.

کربن به افکار متفکران معاصر آلمانی، مخصوصاً هایدگر(Heidegger)، نیز علاقه‌مند شد و نتیجه‌ی این علاقه، ترجمه‌ی یکی از کتاب‌­های هایدگر به نام «متافیزیک چیست» به زبان فرانسه بود که در سال ۱۹۳۹ به‌چاپ رسید. سرانجام این علاقه او را به آلمان کشاند تا از نزدیک به‌مطالعه‌ی افکار دینی پروتستان­‌های این دیار و مبحث جدید پدیده‌شناسی (phenomenology) بپردازد.

کربن چندین بار نیز با هایدگر ملاقات کرد؛ یک‌بار در بهار ۱۹۳۴ و بار دیگر در سال تحصیلی ۱۹۳۵-۱۹۳۶،زمانی که او در موسسه‌ی تحقیقات فرانسوی واقع در برلین مشغول به‌ کار بود. داریوش شایگان، فیلسوف و نویسنده‌ی ایرانی،‌ درباره‌ی تأثیر هایدگر بر کربن چنین نوشته‌است: «گرایش کربن به تصوف و عرفان اسلامی به‌دلیل مأیوس‌بودنش از فلسفه هایدگر نبوده‌است.  واقعیت این است که کربن، حتی قبل از آشنایی با هایدگر، خاورشناس برجسته‌ای بوده و اولین مقاله‌ی او تحت‌عنوان «در باب مردم‌­شناسی فلسفی: رساله‌ی بدون عنوان فارسی تأليف سهروردی» در سال ۱۹۳۳- یعنی قبل از ترجمه‌ی کتاب هایدگر – چاپ شده‌ بود. بعدها کربن در این باره چنین می‌گوید: “آنچه در هایدگر و افکار او جستجو می­‌کردم در متافیزیک ایرانی جستجو کردم و یافتم”.» (شایگان۱۹۹۰، ص۴۱)

کربن عقیده داشت که نقش سنتی فلسفه، که در گذشته هم معنوی و هم عقلایی بوده، مدت­هاست که در غرب از میان رفته و دوست داشت که این نوع برداشت فلسفی و معنوی را دوباره با افکار ناب ایرانی و عرفان اسلامی رایج سازد. جالب اینجاست که بسیاری از ایرانی­‌های تحصیل‌کرده‌ی این دوره، یعنی دهه‌­های۵۰ و۶۰ میلادی، با افکار کربن مأنوس و به مصاحبت او علاقه‌مند بودند. به‌عقیده‌ی داریوش شایگان، دلیل این علاقه آن بود که برای این گروه از ایرانیان، کربن پلی بود بین سهروردی ایرانی و هایدگر غربی که آن‌ها می­توانستند به واسطه‌ی آن، به کنکاش در میراث فرهنگی خود در فضایی کاملاً مدرن بپردازند.

کربن در سال ۱۹۴۰ برای تحقیق در نسخه‌های خطی کتابخانه‌ی «توپکاپی» به‌مدت سه‌ ماه عازم استانبول در ترکیه شد، اما به‌دلیل شروع جنگ‌جهانی دوم در این منطقه، وی مجبور شد به‌مدت ۵ سال در این دیار رحل اقامت بیفکند و به‌ کار تحقیق خویش درباره‌­ی سهروردی ادامه دهد. اما برخلاف ماسينيون، کربن هیچ‌گاه از حیطه‌ی تحقیقات دانشگاهی خویش فراتر نرفت و با دیدی عملی به افکار سهروردی برخورد نکرد. می‌توان گفت که نهایتاً کربن رویکرد عقلایی به تصوف داشت، گرچه این رویکرد توأم با عشق و علاقه‌ی فراوان نیز بود.

با پایان‌یافتن جنگ‌جهانی دوم در تابستان ۱۹۴۴، اقامت کربن در استانبول با دریافت نامه‌­ای از دولت فرانسه به‌ناگهان به پایان رسید. دولت فرانسه از وی خواسته ‌بود که به ایران برود و کربن تنها توانست قبل از مسافرت خود به ایران، باعجله کتابی را که درباره‌ی سهروردی نوشته ­بود به­ چاپ برساند. او در ۱۴سپتامبر۱۹۴۵ وارد تهران شد و برای بزرگداشت وی، کنفرانسی با عنوان «علائم زرتشتی در فلسفه‌ی حکمت‌­الاشراق» در اول نوامبر برگزار گردید.

در همین دوران، با چاپ رساله‌اش درباره‌ی سهروردی در استانبول، کربن به موفقیت و شهرت خاصی در محافل دانشگاهی دست یافت، چنا‌ن‌که ماسینیون او را در سمت جانشین خود برای کرسی ریاست مطالعات اسلامی برگزید. به‌ این ‌ترتیب، از سال ۱۹۵۴ به بعد، کربن به‌طور مرتب بین پاریس و تهران در حال مسافرت بود.

در میان پژوهشگران ایرانی که با کربن رابطه‌ای بسیار نزدیک و صمیمی داشتند می‌­توان از دکتر سید حسین نصر و داریوش شایگان نام برد. دکتر نصر بارها او را برای سخنرانی به دانشگاه تهران دعوت کرد و بعدها از وی خواست که در انجمن فلسفی ایرانی به تدریس بپردازد. داریوش شایگان برای اولین بار کربن را در سال‌های اول دهه‌ی۶۰ میلادی، در جلسه­‌ای با حضور علامه طباطبایی ملاقات کرد و در‌این‌باره چنین می‌گوید: «در این دیدار، کربن از علامه طباطبایی سؤال می‌کند که آیا در عرفان اسلامی همانند مسیحیت، مبحثی درباره گناه اولیه‌ی حضرت آدم وجود دارد؟ در پاسخ، علامه طباطبایی می‌­گوید که در حکمت اسلامی، گناه حضرت آدم نه قصور است و نه اشتباه، چه برسد به این‌که گناه باشد. اگر حضرت آدم آن میوه‌ی ممنوع بهشتی را نمی‌خورد، این‌همه تظاهرات و جلوه‌های گوناگون وجود به‌هیچ‌گونه عیان نمی‌شد.» شایگان چنین ادامه می‌دهد: «هیچ‌گاه لبخند کربن را، که حاکی از رضایت کامل وی از پاسخ علامه بود، فراموش نمی‌کنم. کربن در تأیید سخنان علامه گفت که متأسفانه ما در مغرب‌زمین روش تأویل‌وتفسیر متون دینی (hermeneutics) را از دست داده‌ایم و به این دلیل نمی‌توانیم حتی به کنه مطالب کتاب‌های آسمانی دست یابیم و به‌جای آن، به کار اسطوره‌پردازی ابعاد روحانی و مقدس این دنیا پرداخته‌ایم.» (شایگان ۱۹۹۰، صفحات ۲۸-۲۷)

درباره‌ی این روش تفسیر متون، که روش مورد‌علاقه‌ی کربن در پژوهش­‌های او بوده‌­است، آدامز (Adams)، یکی از همکاران او، چنین می‌نویسد: «کربن احساس می­‌کرد که در پژوهش­‌های خویش، خود را تا حد‌مقدور در جای اشخاصی که درباره‌ی آن‌ها به‌ تحقیق می­‌پرداخت بگذارد تا به این ترتیب با تجارب و ادراکات و عکس‌العمل­‌های آن‌ها آشنا شود. پژوهشگر باید به‌عنوان مهمانی معنوی به دنیای متفکران و عارفان وارد شود و به‌تدریج این دنیا را از آنِ خویش سازد. این روش در ابتدا به‌صورت هم‌دردی است و درنهایت، پژوهنده به مرحله‌ی همانند‌سازی با فرد موردتحقیق می‌رسد.» (Adams1985, p.142)

خود کربن در باره‌ی این روش چنین می‌نویسد: «باید طوری به واقعیت معنوی برخورد کرد که موضوع و یا مبحث موردپژوهش، همان‌طور که به افرادی که درباره‌ی این واقعیات صحبت می‌کنند نمایان می‌­شود، به پژوهنده نیز نمایان گردد.» (کربن ۱۹۷۳، جلد اول، مقدمه، ص۲۷)

با تمام این تفاصیل، همان‌طور که اشاره شد، کربن نهایتاً محققی بود که به عرفان و فرهنگ ایرانی علاقه‌ی وافری داشت، اما این علاقه در حدی نبود که از جنبه‌ی عملی و نظری خارج گردد. برای مثال، به واقعه‌‌ای که در خانقاه نعمت‌اللهی تهران، در اواسط دهه‌ی ۷۰ میلادی در حضور دکتر جواد نوربخش، پیر سلسله‌ی نعمت‌اللهی، اتفاق افتاد می‌توان اشاره کرد. کربن به‌اتفاق دو محقق غربی دیگر در خانقاه تهران مهمان پیر طریقت بودند و طبق‌ عادت معمول، بعد از نهار سخن از مباحث تصوف از جمله نقش عقل و عشق در یافتن حقیقت به میان آمد. پیر طریقت تأکید بر عشق داشت و کربن بر عقل. گر چه کربن در موارد بی‌شماری در نوشته­‌هایش بر عشق عارفانه تأکید دارد و آن را مهم‌ترین وسیله در عرفان یاد کرده‌است، اما از نظر او، عقل نیز سهم بسزایی در این حقیقت‌جویی دارد و در این جلسه نیز بر این نظر خویش راسخ بود. اما دو محقق دیگر چنان جذب سخنان پیر درباره‌ی عشق می‌شوند که تقاضای ورود به جرگه‌ی صوفیان را می‌کنند و چند روز بعد به حلقه‌ی آنها می‌پیوندند. خلاصه‌ی کلام اینکه کربن با تمام ارادت و عشقی که به صوفیانی مانند بایزید، روزبهان و احمد غزالی داشت، هیچ‌گاه نتوانست عملاً دنباله‌­رو آنها باشد.

علاوه بر سهروردی، کربن علاقه‌ی خاصی به روزبهان بقلی شیرازی داشت و رساله‌ی عبهرالعاشقين او را در دسترس همگان گذاشت. علاقه‌ی وی به روزبهان به‌حدی بود که بعد از مدتی درصدد پیداکردن مقبره‌ی او شد و در این باره با دکتر نوربخش سخنی به میان آورد. دکتر نوربخش که سال‌ها پیش از پیر خود، که اهل شیراز بود، شنیده بود که مقبره‌ی روزبهان در محله‌ی گمنام شیراز در طویله‌خانه‌ی یکی از درویشان نعمت‌اللهی قرار دارد، کربن را به آن خانه راهنمایی کرد. کربن با کمک انجمن آثار ملی به جستجو پرداختند. پس از چندی، مقبره‌ی روزبهان را در همان محل مذکور زیر خروارها خاک یافتند. آن‌جا و خانه‌های اطراف آن خریداری و بازسازی شد و کتابخانه‌ای هم در کنار آن مقبره احداث کردند.

در سال ۱۹۷۳ میلادی به‌علت فشارهای روحی و جسمی که نتیجه‌ی کارهای زیاد و متعدد او بود، کربن خود را بازنشسته کرد و محل سکونت وی، که در انستیتو ایران‌شناسی تهران بود، به خانه‌ای باصفا و پر از گل و گیاه در قلب تهران تغییر یافت. اما او همچنان به‌کار تحقیق خویش ادامه داد و تا سال ۱۹۷۸ میلادی نیمی از اوقات خویش را در تهران و نیمه‌ی دیگر را در پاریس به‌سر می‌برد. در سال ۱۹۷۸ میلادی به‌سبب بیماری و ضعف شدید دیگر نتوانست به تهران مسافرت کند و سرانجام در ماه اکتبر همین سال درگذشت.

کربن از خود در حدود ۲۰۰ کتاب و مقاله به یادگار گذاشت و به‌راستی می‌توان گفت که وی در زمینه‌ی ایران‌شناسی، اسلام‌شناسی و فلسفه‌ی سنتی انقلابی برپا کرد و با کمک‌گرفتن از افکار دینی ژیلسون و فلسفه‌ی هایدگر و عرفای ایرانی توانست تلفیقی انسانی‌تر و معنوی‌تر به دنیای آکادمیک عرضه دهد.

این نویسنده هم خاطره‌ای از کربن به‌ یاد دارد که از حقیقت دور نیست. در دیداری که با او چند سال قبل از فوتش داشتم با من چنین گفت: «روزی که من وارد ایران شدم همه فرانسه می‌دانستند، ولی هیچ‌کس حتی نام سهروردی را نمی‌دانست؛ ولی امروز همه با سهروردی آشنایی دارند، اما دیگر کسی فرانسه نمی‌­داند.»

 

 

 

فهرست منابع

Adams, C.J. 1985. ‘The Hermeneutics of Henry Corbin’. in Approaches to Islam in Religious Studies. Ed. R.C. Martin. Tucson, Ariz.: University of Arizon

Baqli Shirazi, Ruzbehan. 1987. Le Jasmin des fidèles d’amour. Ed. H. Corbin & M. Moin. Tehran: Institut Français de Recherche en Iran & Editions Manoutchéri

Corbin, H. 1973. En Islam ّranien. 4vol. Paris: Gallimard

1977 (1958). L’imagination créatrice dans le soufisme d’Ibn ‘Arabi. Paris

Shayegan, D. 1990. Henry Corbin: Lu topographie spirituelle de l’Islam iranien. Paris: Éditions de la Différence

1977. Mélanges offerts à Henry Corbin. Tehran: McGill Institute of Islamic Studies, Tehran Branch

Suhrawardi, Sh.Y. 1976. Opera metaphysica el mystica. 3 vol. Ed. H. Corbin & S.H.Nasr. Tehran: Imperial Academy of Philosophy & Paris: Librairie Adrian Maisonneuve